زندگی رسم خوشایندی ماست...
بیا امروز به یاد کسی باشیم ، تا فردا کسی به یاد ما باشد
اما یه سوال برام پیش اومده!!!!تو مسابقه ی اکادمی گوگوش اسم دختره ماهان هست!!!!!!!!!والا من دارم به جنسیت خودم شک میکنم:دی اما خیلی قشنگ میخونه خداییش من که طرفدارشم... شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است دلش از غصه حزین بود و غمین حال من می گو یم زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست که نشد بال زدو پرواز کرد زندگی اجبار نیست زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است تو عبور خواهی کرد از همان پنجره ها با همان بال و پر پروانه به همان زیبایی به همان آسانی زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست زندگی آسان است بی نهایت باید شد تا آن را یا فت زندگی ساده تر از امواج است پس بیا تا بپریم وتا شبنم آرامش صبح تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم خیلی وقته نتونستم یه ترانه یا به غزل بگم که به دلم بشینه وقتی سلام میکنی خیلی خوشحالی ولی موقع خداحافظی همیشه تلخه...وقتی خواستم خداحافظی کنم گریه کردم!!!آره گریه کردم گاهی وقتا مردا هم گریه میکنن...دلم برای داییم اینا خیلی تنگ میشه...مهاجرت به کشور دیگه خیلی سخته،خصوصا برای اطرافیان..مینا رو نمیتونم فراموش کنم.مثل خواهرم بود همیشه باهام دردودل میکرد من هم ایندفعه قصه ی عشقمو براش کفتم و کمی سبک شدم....یاسی هم که جای خودش رو داره!!!همیشه در حال میس دادن و اس ام اس دادن بودیم تا اخرین قطره ی شارژم...آشلی هم که جکه خانواده بود هر جا بود خنده رو میوورد روی لبمون.واقعا الان که یه روز از دوریمون میگذره دلم برای همشون تنگ شده اقا محمد هم که سرور ماست با هم فوتبال بازی میکردیم...هر چند خیلی از خودم کوچیک تر بود ولی پسر خیلی خوبی بود ...همیشه مثل یه بزرگتر باهاش رفتار میکردن ...هیچ وقت فکر نمیکردم یه پسر 11 ساله اخلاق مردونه داشته باشه.از صحبت کردن با بقیه گرفته تاغیرتی بودنش ..... تهران امسال رو ترجیح دادیم خیلی جایی نریم و پیش همدیگه باشیم و بیشتر وقتمونو کنار هم باشیم.....فقط وقت شد بریم گلستان و میلاد نور وتیراژه که دختر داییهام خرید داشتن....اما بهترین روزش شب اخر بود رفتیم بوستان نهج البلاغه....خیلی خوش گذشت مخصوصا برای عبور از جاده هاش که کلی هم خیس شدیم و باعث شد که آشلی کلی جیغ بزنه ماهم کلی بهش خندیدیم...مینا هم که همش میخواست ازش عکس بگیرم ..آخه عشق عکسه و البته خوشگل هم هست و خیلی خوش عکس....با یاسی اهنگ گوش میدادیم و راه میرفتیم...دختر خاله هام که کفش پاشنه بلند پوشیده بودن(اخه قرار نبود بریم پارک)کلی اذیت شدن....بهشون گفتم اگه میشد کفشامونو با هم عوض میکردیم.....خلاصه دو دور گشتیم و برگشتیم طرف ماشین...امشب که به اون شب فکر میکنم بغض گلومو میگیره......خیلی خوش گذشت...... زمان گذشت و به خداحافظی رسیدیم......اول از همه با زن داییم خداحافظی کردم دوتاییمون گریه کردیم و بعدش همه گریه کردن...بعد با یاسی...بعد هم با مینا که دیگه طاقت نیووردم و کلی تو بغلش گریه کردم....به اشلی که رسیدم گفتم گریه نکن خودم مثل هر سال که میومدم تهران حالا هر سال میام پیشتون.....بهم گفت این حرفو نزنکه بیشتر گریم میگیره،اونجا هم ولمون نمیکنی؟؟خندم گرفت گفتم حالا که اینجوری شد وقتی دادشی خواست بیاد پیشتون من هم میام...به سختی خداحافظی کردیم که گفتن بلیطمون گم شده....خوشحال شدم گفتم پس بند کفشمو نبندم!!!همه خندیدن.....یه اوضاعی بود......هر کی میگفت دست من نیست و مینداخت تقصیر یکی دیگه......داییم میگفت دادم دست خالم..خالم میگفت من چیزی بر نداشتم.....این ورو بگرد اون ورو بگرد....که زن داییم از تو کیف داییم بلیطارو پیدا کرد.....برای بار اخر از همشون خداحافظی کردیم و راه افتادیم............................................................................................... الان که دارم مینویسم اونا فرودگاهن من هم اینجا نشستم دارم این چرت و پرتا رو مینویسم و اهنگ هایی رو که تا دیشب با هم گوش می دادیم دارم تنهایی گوش میدم..... ((دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره....چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره.این راه دورم خبر از دل من که نداره....اروم ندارم یه نشونه میخوام واسه قلبم.....جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمیبندم...این دل تنهام دوباره هوای تورو داره.........))این آهنگ که از امیر رستمی هستش منو یاد اون شب ها میندازه...یاد همه ی وقتایی که با هم بودیم.یاد عید که داداشی کنارمون نبود....یادهمه روزایی کهاونایی رو که میخواستم پیشم باشن اما کنارم نبودن میندازه..... تنها و غبار آلود آن هنگام که سوسوی چراغک های آسمان دل تنها امید من است. از پی هم میرود در دل، اندیشه هایی، به نجوا مینشینم با شب،با عشق میتراود لبخند زندگی از چشمان خیره بر آستان دوست میشوید،تنهایی و غبار را از تن خسته
صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد بی نهایت تر از هویت آشنای عشق در عمق اشک هایت و ضربان خنده هایت نشانی است از تغییر نمناک اشتیاق در برهوت خشک انتظار اعتمادی به گرمای نا ممکن سکوت نیست تپش صادقانه نگاهم را باور کن زیر این سنگ جوانی خفته ست با هزاران ای کاش و دو چندان افسوس که به هر لحظه ی عمرش گفته ست بنویس: این جوان بر اثر ضربه ی کاری مرده ست... نه بنویس: این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست... جلوی روز وفاتم بنویس: روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار روز پژمردن گل فصل بهار روز اعدام جنون بر سر دار روز خوشبختی یار ... راستی شعر یادت نرود روی سنگم بنویس: آی گل های فراموشی باغ! مرگ از باغچه کوچکمان می گذرد داس به دست و گلی چون لبخند میبرد از بر ما....![]()
دنبال نگاه ها نرو ، ممکنه فریبت بدن
دنبال ثروت نرو ، چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه
دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی ، چون فقط یه لبخنده که میتونه
باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد
وقتی یه مشترک، «مورد نظر» هست ولی در دسترس نیست، ناچار میشی رو کنی به
مشترکی که «در دسترس» هست ولی «مورد نظر» نیست .
میگن تو بهشت تو هر خیابون
که بری یه دختر داره پارک دوبل میکنه و کل خیابون ترکیده از خنده ، مردم
تو پیاده رو ها صندلی گذاشتن تخمه میشکونند میخندن
اصن یه وضی

این رباعی آخرین کارمه که چون ناخواسته نوشتم دوسش دارم
دل خواست بماند که نشد تا او رفت
پرسید دلم کجاست او ؟ پس کو؟ رفت؟
هی منتظر نگاه او بودم حیف
اینقدر ندیدم که دلم از رو رفت

.jpg)
دوستان ببخشید اگر این روزها کم بهتون سر میزنم....حالم خیلی بده،برام دعا کنید....تو رو خدا توی ماه رمضون سر سجاده اگر رفتین برای من هم دعا کنید...
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

![]()
| Design By : Pichak |



